ناظم الاسلام كرمانى

283

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )

را هم در آنجا بسربرده نهايت مهربانى و پذيرائى از طرف ميزبان مزبور به اين ميهمانان محترم به عمل آمد شب سوم را باز مراجعت بخانهء نگارنده كردند . فايدهء اين نقل مكان همين‌قدر بود كه مجد الاسلام و دبير حضور و بعض ديگرانرا يقين حاصل شد كه سيد از خانهء من رفته است به جائى ديگر و در اين دفعه در اخفاء سيد بيشتر دقت شد . يك روز صبح بين الطلوعين بعزم ملاقات سيد از اندرونى وارد بيرونى شدم ديدم سيد جمال الدين عمامه بسر گذارده و عبا بدوش از اطاق بيرون آمده در صحن حياط با رنگ پريده ايستاده و خيلى در حالت قلق و اضطراب است تا مرا ديد حالت گريه برايش دست داد و گفت اگر ميخواهند مرا ببرند قسمى رفتار كنند كه پسر من از خواب بيدار نشود ( چون فرزند بزرگش كه در سن چهارده سالگى بود و مسمى بميرزا محمد على است شبها در پهلوى پدرش ميخوابيد و سيد خيلى او را دوست ميداشت نميخواست بيدار شود و از واقعهء موهومه مطلع گردد ) پس از استفسار بر حالت سيد معلوم شد كه در مطبخ كه هيزم ريخته بودند خروس و مرغ روى هيزم‌ها بوده هروقت كه خروس ميخواسته است صدا بدهد و بال به هم بزند هيزمها بهم ميريخته و صدا ميداده است سيد گمان كرده است كه پليس و مأمور دولت آمده است با من مذاكره و يا مشاجره دارند سيد از ترس اينكه فرزندش بيدار شده و خوف عارض او خواهد شد لباس پوشيده ردا و عمامه را بدوش و سر گذارده كه تا مأمور وارد شود سيد با او روانه شود چون اين حالت سيد را ديده او را تسلى داده و سوگند برايش خوردم كه احدى نبوده و خيالى درباره‌اش نيست . ( چون اين حالت را خود سيد در بالاى منبر ذكر ميكرد لذا نگارنده در اين تاريخ نوشتم و الا حالت ترس و خوف سيد بيش از اين بود كه بتصور آيد ) دو روز قبل از مراجعت مهاجرين از زاويهء مقدسهء برحسب خواهش خود سيد مجد الاسلام را اطلاع داده در يكشب بنده و مجد الاسلام و معين العلماء سيد را برداشته برديم بخانهء خودش شب را باهم بوديم روز بعد سيد را برداشته برديم بزاويهء مقدسهء حضرت عبد العظيم ( ع ) و تسليم آقايان نموديم كه در تاريخ مرقوم شده است . خلاصه آقايان علماء بزاويهء مقدسه مهاجرت نموده اين هجرت را هجرت صغرى گويند و اسامى رؤساى مهاجرين از اين قرار است : آقاى بهبهانى با فاميل خود ، آقاى طباطبائى با فاميل خود ، آقاى حاج شيخ مرتضى ، آقاى صدر العلماء ، آقا سيد جمال الدين افجهء ، آقا ميرزا مصطفى ، آقا شيخ محمد صادق كاشانى ، آقا شيخ محمد رضاى قمى . عين الدوله حكم كرد التزام از كسبه و اصناف گرفتند كه بازارها را نه بندند و هركس كه دكان خود را باز ننمود دكانش را خراب كنند و سرمايه او را بيغما ببرند و يكى دوتا از دكاكين را هم تاراج نمودند فلذا مردم ترسيده دكاكين را باز نمودند . دم دروازه‌ها سرباز و فراش ايستاده بعضى را مانع شدند از رفتن بزاويهء مقدسه آقا سيد جمال الدين افجهء داماد حاج ميرزا حسين حاج ميرزا خليل كه اعلم علماى نجف است و خود آقا سيد جمال الدين سيدى است مسن و محترم رسيد دم دروازه سربازها جلو كالسكهء ايشانرا گرفته مانع عبور شدند كه آدم آقا دست بشش لوله برده و يك دو تير به هوا خالى كرد سربازها عقب رفتند كالسكه‌چى شلاق كشيده هى باسبها كرد اسبها كالسكه را برداشته و باندك زمانى